قهرمان ميرزا عين السلطنه
2675
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شهرى بود و دستهء همدانيهاى آنها را در كميته برده قسم داده بليت داده بودند ، زود در مسجد را باز كردند . ما به سمت آنها تفنگ كشيدم . فورا بليتها را نشان دادند . سايرين زياد نبودند زود تسليم شدند . ( بله يك خبط آنها همين شد كه قلعهء به اين محكمى و عمارت دو سمت ميدانگاهى بهارستان را از سيلاخورى يا ماماقانى نگذاشته بودند ، و الّا ممكن نبود اينها بتوانند داخل مسجد بشوند . اين سوار پراكنده شده شهرى هم كه حالتش آن بود كه نوشتيم به كلى مضمحل مىشدند . خواست خدا بود كه به چند نفر مشدى سپرده شده بودند كه نصف بيشتر آن را برده و قسم داده و مجاهد بودند ) . غارت جنگى كه سردار ارشد كرده بود از دروازهء دوشان تپه نوشتيم . تمام سرباز مشغول غارت شد و به آنها سپهسالار گفته بود غارت كنيد تا مردم ستوه آمده خودشان سپهدار را بيرون كنند . آن بود غارت مجال جنگ نداد و هر چه سردار ارشد كلاه زمين زد اثر نبخشيد . خانهء مجد الملك بيچاره و خيلى خانههاى ديگر يغما شد . يك دسته سيلاخورى هم تا پشت مجلس [ به ] طويلهء عزيز السلطان آمد داخل باغ بهارستان هم شد . چون مابقى مشغول غارت بودند و كمك نكردند تمام كشته شدند كه چهار نفر آن در كاشىپز خانهء مسجد كشته شدند و گفتند تا جلوى مجلس و مسجد آمدند و گلوله مثل تگرگ به آنها مىباريد . فرياد مىكردند زنده باد محمد على شاه . سيلاخورى به همه جهت چهل نفر از سيلاخورى در جنگ و گوشه و كنار گفتند كشته شد . همهء ايرانيها رشيدند اما سيلاخورى حقيقة رشادت كامل دارد ، منتهى بواسطهء نداشتن نظام و سركردهء قابل هرزگى و الواطى مىكنند ، و الّا فوجى به اين رشادت و به اين باوفائى پيدا نمىشود . خوب را خوب ، بد را بد بايد نوشت . اگر همين هزار نفر سيلاخورى را نظامى و مشقى داده بودند با يك شهر طهران و آنچه مجاهد بود مىجنگيد . اما از آنجا كه بايد از يك طرف تمام خبط بشود تا طرف مقابل غلبه كند همهء اينها را فراموش كرده بودند . خيابان عين الدوله از سمت قصر قاجار كه قزاق مأمور جنگ بود كاپيتن روس نمرهء توپ روس ، راست مىگفتند توپ به مجاهد كارگر نيست و عمارت بهارستان را خراب نمىكند . حالا آنها مجاهد و بهارستان كعبه بود . اين توپها خانهء ديگران را هم خراب نكرد . خيابان عين الدوله